کنکور

خدایا خدایا خدایااااااااااااااااااااااااااا![]()
ای لعنت به این کنکور . آخه چی بگم
از دست این کنکور. هر چی بگم کم گفتم.
چی بگم دوستان؟ ازکجای دلم بگم؟ ![]()
که دلم خونه. پنجشنبه ی گذشته (9/4/1384)
من کنکور داشتم. اونم چه رشته ای؟ رشته ی
نحس ریاضی که هیچ وقت ازش خوشم نیومد.
آره خلاصه. ازساعت 8 صبح تا ساعت 12. تازه
1 ساعت هم که باید زودتر به محل برگزاری
میرفتم.سرتون رو درد نیارم.فکر نکنم امسال
هم قبول بشوم. از یه طرف فامیل ها ازطرف
دیگه بابا مامان (زیاد هم گیر نیستندخودم
یه خورده ازشون خجالت میکشم) که هر چی
میکشم ازدست این کنکور نارفیقه. ![]()
حالا نمیدونم چرا همه گیر پیچ شدند روی کنکور؟
فکر میکنند اگه آدم توی کنکور قبول نشد دیگه
هیچ راهی نداره. این قسمت رو با بابا مامان ها
هستم:مامان ها باباها اگه دختر یا پسر گلتون
توی کنکور قبول شد که چه بهتر.ولی اگه قبول
نشد گیر بازار راه نندازید.که "نگاه کن ببین اینو
ببین اونو. پسرخاله ات را نگاه کن. دختر خاله ات
رو نگاه کن. پسر همسایه را ببین قبول شد.
اما تو چی (من که تو دلم میگم پیچ پیچی)![]()
دختر یا پسر دسته ی گلتون حالش از اینکه توی
کنکور قبول نشده گرفته هست . حالا شما هم
دایم بکوبید محکم توی سر بچتون که اله و بله
همش گیر گیر گیر . (من که اینجور وقت ها
منفجر میشم).حالا دوستان من موندم که چکار
کنم روزی که کارنامه ی کنکور میاد. به نظر شما
چکار کنم؟من سه ساله پشت کنکور موندم و دیگه
وقتی اسم کنکور میاد حالم بهم می خوره . هنگ
میکنم یه چیزی مثل خوره می افته توی بدنم و
آزارم میده. وای که نمیدونید چی میکشم من.![]()
همش گیر سه پیچ . سیریش بازی و حال گیری.
شاید من رو واسه کنکور نساختند مثل خیلیهای
دیگه. ![]()
دوستتون دارم![]()
